روایت یک گروگان گیری اداری؛ وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد
- kargozin.com
- روایت های مدیریتی, مطالب اختصاصی
روایت یک گروگان گیری اداری؛ وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد
روایت یک گروگان گیری اداری؛ وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد
✍️ صیاحالدین شهدی
مجله کارگزینی – گاهی سرنوشت اداری یک انسان، نه میان بندهای قانون، که در گوشه تاریک یک کشو متوقف میشود؛ کشویی که کلیدش در دست مدیری است که باید گرهگشا باشد، اما گاهی خود به گره تبدیل میشود.
یکی از همکاران قراردادی ما در یکی از استانها، در آخرین آزمون استخدامی سازمان شرکت کرده بود. سالها در همان مجموعه کار کرده، راهروهای اداره را شناخته و تلخی و شیرینی روزهای پرکارش را چشیده بود؛ با این حال، برای تثبیت موقعیت استخدامی خود، دوباره پشت میز آزمون نشست.
آزمون کتبی را با موفقیت پشت سر گذاشت. در مصاحبه استخدامی نیز پذیرفته شد. مراحل گزینش انجام گرفت، شماره مستخدمی از سامانه کارمند ایران اخذ شد و سرانجام حکم استخدامیاش، مانند احکام سایر پذیرفتهشدگان، در ستاد صادر و به امضای بالاترین مقام دستگاه رسید.
نسخه مستخدم را به استان محل خدمت فرستادیم.
از نگاه ما، کار تمام شده بود. تصور میکردیم آن سوی این مسیر طولانی، همکاری ایستاده است که با دریافت حکم خود، خستگی ماهها انتظار از تنش بیرون میرود؛ شاید حکم را چند بار میخواند، شاید آن را با لبخند به خانوادهاش نشان میدهد و شاید برای لحظهای احساس میکند سالهای خدمتش دیده شده است.
اما دو ماه گذشت.
در میان پیگیریهای روزمره، ناگهان متوجه شدم حکم هنوز به دست همکارمان نرسیده است. ابتدا گمان کردم تأخیری اداری رخ داده؛ شاید نامه در دبیرخانه مانده، شاید در فرایند ابلاغ اشکالی پیش آمده یا نسخه حکم میان انبوه مکاتبات استان گم شده است.
بررسی کردم.
حکم گم نشده بود؛ در کشوی مدیریت مانده بود.
مدیر استان در پی اصلاح حکم بود. نه به دلیل اشتباهی که در ستاد رخ داده باشد و نه به سبب نقصی قانونی؛ بلکه چون اعتقاد داشت مزایایی که این همکار در دوران خدمت قراردادی به دست آورده، باید کنار گذاشته شود و اکنون باید با او مانند فردی کاملاً تازهوارد برخورد کرد؛ گویی سالهای خدمتش وجود نداشته، تجربهاش ثبت نشده و همه آن روزهایی که بار سازمان را به دوش کشیده، تنها حاشیهای پاکشدنی در پرونده او بوده است.
رویه را با مدیر در میان گذاشتم. مبانی کارشناسی موضوع توضیح داده شد و اطمینان پیدا کردم که مسئله برای او روشن شده است. تصور کردم حکم بهزودی ابلاغ میشود و این توقف بیدلیل پایان مییابد.
چند هفته دیگر گذشت.
باز هم خبری نشد.
اینجا بود که مسئله، دیگر فقط یک اختلاف کارشناسی درباره مفاد حکم نبود. وقتی موضوعی توضیح داده میشود، مسیر قانونی آن روشن است و حکم نیز به امضای بالاترین مقام دستگاه رسیده، نگهداشتن آن چه معنایی میتواند داشته باشد؟
مدیریت، مالکیت بر سرنوشت کارکنان نیست.
میز مدیریت به کسی اختیار نمیدهد که قانون را با پسند شخصی خود اجرا کند، سابقه افراد را بر اساس روابطش به رسمیت بشناسد یا حق کارمند را تا زمانی نامعلوم در کشوی میزش نگه دارد. مدیر، امانتدار اختیار سازمان است؛ نه صاحب آن.
تلختر آنکه همین مدیر، روزگاری برای پیگیری تبدیل وضعیت استخدامی خودش بارها تماس میگرفت. برای گفتوگو با او باید زمان میگذاشتیم، مستندات ناقصش را پیگیری میکردیم و برای تکمیل و تأیید پروندهاش راه نشان میدادیم. آن روزها، انتظار داشت سازمان شرایط او را درک کند، پروندهاش را با دقت ببیند و برای حل مشکلش قدم بردارد.
اما حالا که خود در جایگاه مدیریت ایستاده بود، چرا انتظارهای دیروز را به یاد نمیآورد؟
چگونه ممکن است کسی تلخی معطلماندن یک پرونده را چشیده باشد، اما پرونده کارمند زیرمجموعهاش را معطل نگه دارد؟ چگونه میشود برای حق خود، پیگیر و بیقرار بود، اما در برابر حق دیگری، سرد و بیاعتنا نشست؟
مدیریت، جای تسویه حساب نیست
مدیریت فرصتی برای جبران رنجهای گذشته بر سر دیگران نیست. میز مدیریت نباید به بلندایی تبدیل شود که از فراز آن، عقدهها و کدورتهای شخصی بر زندگی کارکنان سایه بیندازد.
ممکن است مدیری از عملکرد یک کارمند رضایت نداشته باشد. ممکن است میان آنها اختلافی حرفهای یا حتی دلخوری شخصی وجود داشته باشد. برای رسیدگی به ضعف عملکرد، قانون راه مشخص کرده است؛ ارزیابی، تذکر، آموزش، اصلاح فرایند و در صورت لزوم، طیکردن مراحل قانونی.
اما حکم استخدامی، حقوق و مزایا و اسناد اداری کارکنان ابزار تنبیه نیستند.
هر امضایی که روی میز مدیر قرار میگیرد و هر نامهای که در کشوی او میماند، ممکن است مستقیماً با زندگی یک خانواده پیوند خورده باشد. پشت یک «حکم کارگزینی» فقط چند ردیف عدد و عنوان شغلی نیست؛ سالهای تلاش، امنیت روانی، معیشت خانواده، امید به آینده و احساس عدالت سازمانی ایستاده است.
مدیر خوب کسی نیست که قدرت متوقفکردن کارها را داشته باشد؛ مدیر خوب کسی است که بتواند موانع را از مسیر کار درست بردارد.
قدرت واقعی مدیریت در گرهگشایی است نه در گرهانداختن
و شاید مهمترین آزمون هر مدیر، همان لحظهای باشد که میتواند حقی را به تأخیر بیندازد، اما چنین نمیکند؛ میتواند از اختیارش برای تسویهحساب استفاده کند، اما جانب انصاف را میگیرد؛ و میتواند کارمندی را پشت در اتاقش منتظر نگه دارد، اما به یاد میآورد که خودش نیز روزی پشت همین درها منتظر مانده است.
کاش وقتی بر صندلی مدیریت مینشینیم، صندلی انتظارمان را فراموش نکنیم.
اینستاگرام مجله کارگزینی
https://www.instagram.com/sayah.shahdi/?hl=fa
تلگرام مجله کارگزینی
بله مجله کارگزینی
https://ble.ir/join/FpdUJWJ3av
ایتا مجله کارگزینی
وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد
وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد وقتی مدیریت رنگ تسویه حساب می گیرد