سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است!
- kargozin.com
- مطالب اختصاصی, روایت های مدیریتی, مجله کارگزینی

سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است!
مجله کارگزینی – سیستمی بود و دقیق و مدرن؛ اما مدیر حتی یک نگاه هم به خروجی نچرخاند و گفت: «باید دستی مینوشتی». ماجرایی که در آن «دقت سیستم» با «سلیقه مدیر» رودررو شد و راوی در میانه مبارزهای آشکار پی برد که «مقاومت در برابر تغییر» نه در فناوری، که در ذهن آدمها ریشه دارد.
نویسنــده: ســپیده قاســمی
دکترای مدیریت دولتی مدیریت منابع انسانی
(تجربه زیستهای که نظریه «مقاومت در برابر تغییر» – کورت لوین را به تصویر میکشد)
چهاردهم مرداد ماه سال 1405، سه ماه از آن روزهایی میگذشت که تازه پا به ساختمان محل کار جدید گذاشته بودم.
هر وقت میرفتم سراغ یکی از همان کارهای همیشگی که در شرح وظایفم بود، بهانهای میآوردند که «این کار را خودمان انجام میدهیم، نیازی نیست شما ورود پیدا کنید…»
دلیل این رفتار را میدانستم: با حضور من کاملاً مخالف بودند!
تا اینکه یک روز، موضوع توسط مدیرعامل شرکت بررسی شد و دستور دادند کارهای مطروحه در کمیته طبقهبندی و ارزشیابی مشاغل توسط رئیس قسمت کارگزینی انجام شود.
در همان لحظه تصمیم گرفتم از همان ابتدا کار را با روشی که به آن مسلط بودم و عاشقش بودم انجام بدهم: سیستمی، دقیق، مدرن و شکیل. چون معتقد بودم این یعنی احترام به زمان سازمان، دقت بالاتر، و نشان توانایی خودم.
ساعتها پای سیستم نشستم، دادهها را چیدم، فرمولها را چک کردم، خروجی را مرتب و شکیل کردم. به خودم گفتم: «این یعنی رشد، یعنی بهروز بودن، یعنی کار حرفهای.»
اما برای تأیید نهایی باید کار را به مدیر منابع انسانی میدادم. ایشان مدیر مستقیم من نبود!
وقتی برگهها را بردم پیش او، بدون اینکه حتی یک ثانیه به خروجی نگاه کند، گفت: «این را باید دستی مینوشتی».
دلم ریخت. نه برای اینکه کارم را قبول نداشت، برای اینکه حتی زمان نگذاشت ببیند و مغایرتی پیدا کند.
گفتم: «ببخشید، اما سیستمی دقیقتر است، سریعتر است، و مهمتر اینکه واقعاً دستی برایم سخت است…»
پاسخ دادند: «اگر اینطور است تو یک خلأ داری؛ باید توانمندیت را در این زمینه بالا ببری».
در آن ثانیه کلمات روی مغزم نشست مثل یک بلوک سیمانی. و دقیقاً در همین نقطه بود که «مقاومت در برابر تغییر» در فردیترین شکلش جاری شد: من به روش آشنا و مدرنم چسبیده بودم، و او به روش آشنا و قدیمی خودش؛ هر دو در برابر «جابهجایی به ناحیه ناشناخته» مقاومت میکردیم؛ من برای نرفتن به عقب، و او برای نیامدن به جلو.
با خودم فکر کردم: مگر من یک ابزار دستی بدون فناوری هستم؟ مگر قرار است برای رضایت دیگران به قرن قبل برگردم و از تمام مهارتهای دیجیتالم دست بکشم؟
تمام غروبهایی که برای یادگیری اکسل و نرمافزارها سپری کردم، چه شد؟
همان شبی که با اشتیاق به همسرم گفتم «تمام سعیام را میکنم حرفهای کار کنم»، حالا تبدیل شد به یک «خلأ»…
نکته تلختر اینجا بود: این مدیر اصلاً مدیر مستقیم من نبود. او مدیر منابع انسانی بود که به نوعی کار مرا برای تأیید نهایی بررسی میکرد. یکدفعه با یک قضاوت بیرحمانه مواجه شدم.
و اینجا بود که تناقض تلخترین چهرهاش را نشان داد: سیستم، کار را در چند ساعت با خطای صفر تحویل میداد؛ اما سلیقه شخصی مدیر، آن را به پشت میزی برد که حتی یک نگاه به آن نچرخید. آنچه در آن لحظه گم شد فقط «زیبایی خروجی» نبود؛ بهرهوری واقعی بود؛ همان ساعتها، همان انرژی، همان خروجی دقیقی که میتوانست آن روز به جریان کار سازمان اضافه شود، به «هیچ» تبدیل شد و با یک قضاوت ذوقی به حاشیه پرتاب شد. روشن بود که ملاک «صحت کار» نبود، بلکه «پسند مدیر» بود؛ و همین، فاجعه را عمیقتر میکرد، چون هر بار تکرار میشد نهتنها یک کار، بلکه بخشی از انگیزه و سرمایه انسانیِ پشت آن سوخت میشد.
متوجه شدم دلیل مقاومتشان چه بود؟!
آنها میخواهند من را در قالبی بریزند که خودشان راحتاند، حتی اگر آن قالب کهنه باشد.
تمام خستگی آن روز که فقط بابت همین یک کار داشتم در تنم ماند. ناراحت و غمگین به خانه رسیدم…
حالا که از آن روزها میگذرد بیشتر از همیشه میفهمم که استفاده از تکنولوژی و روشهای نوین برای سازمانها نه یک انتخاب تجملی، که یک ضرورت انکارناپذیر است.
سازمانی که در دام روشهای دستی و قدیمی میماند، در واقع به پای خودش تیر میزند: سرعت پاسخگویی پایین میآید، دقت کار کاهش مییابد، و هزینههای پنهان ناشی از اشتباهات انسانی هر روز بیشتر میشود. تازه، در دنیایی که رقبا با دادههای شفاف و تحلیلهای دقیق پیش میروند، اصرار بر کاغذ و قلم یعنی ایستادن در حاشیه یک جاده سرعت.
تکنولوژی نه برای حذف انسان، که برای آزاد کردن او از کارهای تکراری آمده است. وقتی سیستم بار محاسبات خستهکننده را برمیدارد، منِ انسان میتوانم به جای خط زدن اعداد، روی خلاقیت، تصمیمگیری هوشمند و بهبود فرایندها تمرکز کنم. این یعنی سازمانی که به تکنولوژی اعتماد میکند، در واقع به تواناییهای کارکنان خودش اعتماد کرده است.
و نکته آخر اینکه نسل امروز نیروی کار با گوشیهای هوشمند و نرمافزارهای پیشرفته بزرگ شده است. اگر سازمانها نتوانند فضایی مدرن و متناسب با این نسل ایجاد کنند، نهتنها بهرهوری واقعی را از دست میدهند، بلکه انگیزه جوانانی را که میتوانند موتور تحول باشند خواهند کشت.
اما شاید بزرگترین درس این ماجرا به «فناوری» ختم نشود؛ به «نقش مدیر» ختم میشود. مدیر اینجا نه یک تحویلگیرنده صرف، که باید نقش «تسهیلگر» را ایفا کند، نه «مانع». تسهیلگری یعنی آنکه قابلیت جدید را همانقدر جدی بگیرد که به روش رایجش وفادار است؛ یعنی بهجای آنکه خودش را داور سلیقه درباره صحت کار بداند، پلی شود میان دانش نو و قواعد سازمان. تکنولوژی خودبهخود جایش را باز نمیکند؛ تا وقتی تصمیمگیرنده «مانع» مسیر باشد، حتی مدرنترین ابزار هم از پشت در سرباز خواهد ماند.
شاید مدیر منابع انسانی شرکت هنوز هم فکر کند که من یک «خلأ» داشتم. اما من امروز میدانم: خلأ نه در توانایی من، که در نگاه سازمانهاییست که به جای حرکت به سوی آینده، چسبیدهاند به گذشته.
سازمانی که به تکنولوژی پشت کند، نه به گذشته وفادار مانده، که به آینده پشت کرده است.
در سازمانهایی که سنت، جای تفکر را گرفته، نوآوری نه یک انتخاب، که یک جرم نانوشته است.
هشدار: گردآوری مطالب اختصاصی سایت حاصل ساعتها کار تیم کارشناسی مجله کارگزینی (kargozin.com) است. هرگونه بازنشر بدون ذکر منبع و لینک مستقیم به صفحه مربوط، پیگرد قانونی خواهد داشت.
اینستاگرام مجله کارگزینی
https://www.instagram.com/sayah.shahdi/?hl=fa
تلگرام مجله کارگزینی
بله مجله کارگزینی
https://ble.ir/join/FpdUJWJ3av
ایتا مجله کارگزینی
سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است!
سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است! سیستم یا سنت؟ مسئله مدیر است!